
در تلالو خاطرات غبار آلود
جان خسته
به تلنگری بیدار می شود
که آغازگر ستیزیست خاموش
میان جان و تن
ذهن و رویا
و جان می گیرند مردگان دیروز در رویای امروز
درکشمکشی دایم
در چگونگی دیروز و چراهای امروز
و ناتوان از پاسخی در خور
و ترسان از ویرانی وجود
که این ستیز
خود آغازیست بر وجودی دیگر
جان خسته
به تلنگری بیدار می شود
که آغازگر ستیزیست خاموش
میان جان و تن
ذهن و رویا
و جان می گیرند مردگان دیروز در رویای امروز
درکشمکشی دایم
در چگونگی دیروز و چراهای امروز
و ناتوان از پاسخی در خور
و ترسان از ویرانی وجود
که این ستیز
خود آغازیست بر وجودی دیگر
نمی دونی چقدر خوشحال میشم وقتی هر روز میام یه شعر تازه می بینم!
ReplyDeleteباتو
ReplyDeleteشمارا،قشع،یگدنز،نتشاد تسود،هسوب،شزاون،یزابقشع،ندش دوخیب دوخ زا،ندیشک سفن،ندیشک رپ هظحل ره،ندش لابکبس
دور از تو
یگنتلد،یباتیب ،یرارقیب
و
هظحل یرامش یارب کی هیناث اب وت ندوب
یه روزنه ی نور
ReplyDeleteیه روزنه سفید
نمیدونم
یه روزنه
یه حس خوب
یه نفس
تو این شعرت هست
که با خوندنش یه جورایی سبک شدم
آروم شدم
به یه حس خیلی ناب رسیدم
اینو میزنم رو سر در دلم
خاطرات غبار آلود
ReplyDeleteآزارم میدهند