
من ، وظیفه سنگینی را به عهده گرفته ام ....
وظیفه سنگینی به نام هیچ ! ...
وظیفه سنگینی به نام پوچ ! ...
تصور نکنید که « پوچ » تصور کردن ، آسان است ...
و تصور نکنید که « هیچ » از « پوچی » هراسان است ...!
انسان درست هنگامی بزرگ می شود که صمیمانه احساس می کند ، هیچ است ...
انسان درست هنگامی از کشیدن بار خجالت ، خجالت میکشد ،
که صمیمانه احساس میکند که حتی هیچ
بزرگترین و قابل لمس ترین حقیقتها پوچ است ....
افسوس ...
اشکهای من خواهش مرا پذیرا نمیشوند ...
سراپا اشکم .... یک دسته اشک ..
.
یک دسته اشک که دلش میخواهد
به جای یک دسته گل
بر تابوت انسانیت ازیاد رفته ، لنگر بیاندازد ....
خاک بر سر خاک !
ای خاک بر سر خاک،
که اجازه می دهد ، بشر با فروتنی به بی تکلیفیش فخر فروشد
ای خاک بر سر خاک ...
که به جای خون تاک ... خون خودش را ،
خون فرزندان خودش را ، می نوشد ...
...اما خاک – به جای خون تاک – خون آفتاب را
خون فرزندان آفتاب را می نوشد ...
و دریوزه ی بشرافتخارجو ،
در برهوت ایده آل بشری ، به خاک ، فخر میفروشد
....
وظیفه سنگینی به نام هیچ ! ...
وظیفه سنگینی به نام پوچ ! ...
تصور نکنید که « پوچ » تصور کردن ، آسان است ...
و تصور نکنید که « هیچ » از « پوچی » هراسان است ...!
انسان درست هنگامی بزرگ می شود که صمیمانه احساس می کند ، هیچ است ...
انسان درست هنگامی از کشیدن بار خجالت ، خجالت میکشد ،
که صمیمانه احساس میکند که حتی هیچ
بزرگترین و قابل لمس ترین حقیقتها پوچ است ....
افسوس ...
اشکهای من خواهش مرا پذیرا نمیشوند ...
سراپا اشکم .... یک دسته اشک ..
.
یک دسته اشک که دلش میخواهد
به جای یک دسته گل
بر تابوت انسانیت ازیاد رفته ، لنگر بیاندازد ....
خاک بر سر خاک !
ای خاک بر سر خاک،
که اجازه می دهد ، بشر با فروتنی به بی تکلیفیش فخر فروشد
ای خاک بر سر خاک ...
که به جای خون تاک ... خون خودش را ،
خون فرزندان خودش را ، می نوشد ...
...اما خاک – به جای خون تاک – خون آفتاب را
خون فرزندان آفتاب را می نوشد ...
و دریوزه ی بشرافتخارجو ،
در برهوت ایده آل بشری ، به خاک ، فخر میفروشد
....
خاک بر سرش اگر پناهم ندهد و مرا مثل یک بوته ی هرز به دور اندازد
ReplyDeletemarekast refigh .. harf nadare in shearet :x
ReplyDelete____ SPOOK