در خرابه های بجا مانده ام
تمدن سکوت سبز می شود
ای فاتحان قلمرو روشنایی !
ارمغان تاریکی را
در استعداد خاک من نپاشید
من می هراسم از جنگلی
که ساقه های سبز رنگش
به دار مبدل می شوند...
"طناب" همزاد گردنهای افراشته نیست
وقتی در بیغوله های نفرت
جغد "اندرزگو" می شود
"دانایی" غریب می گردد
ای کاش فضیلت چشم
نه در "گریستن"
که در "نگریستن" بود...
تمدن سکوت سبز می شود
ای فاتحان قلمرو روشنایی !
ارمغان تاریکی را
در استعداد خاک من نپاشید
من می هراسم از جنگلی
که ساقه های سبز رنگش
به دار مبدل می شوند...
"طناب" همزاد گردنهای افراشته نیست
وقتی در بیغوله های نفرت
جغد "اندرزگو" می شود
"دانایی" غریب می گردد
ای کاش فضیلت چشم
نه در "گریستن"
که در "نگریستن" بود...
No comments:
Post a Comment