
نیمی از سنگها ،صخرهها ،کوهستان را
گذاشتهام با درههایش،
پیالههای شیر را به خاطر سپرده ام
نیم دیگر کوهستان ، وقف باران است.
دریایی آبی و آرام را
با فانوس روشن دریایی میبخشم به عمر
شبهای دریا را بیآرام ،
بیآبی با دلشورههای فانوس دریایی
به دوستان دور دوران سربازی که حالا پیر شدهاند.
رودخانه که میگذرد زیر پل مال تو
استخوان بلور که آب پیراهنت شود تمام تابستان...
هر مزرعه و درخت کِشتزار و علف را
به کویر بدهید ،
ششدانگ به دانههای شن ،
زیر آفتاب از صدای سهتار من
سبز سبز پارههای موسیقی
که ریختهام در شیشههای گلاب
و گذاشتهام روی طاقچه
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به نی بدهید
و میبخشم به پرندگان رنگها ، کاشیها ، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویدهاند
غار و غندیلهای آهک و تنهایی
و بوی باغچه را به فصلهایی که میآیند بعد از من.....
غار و غندیلهای آهک و تنهایی
و بوی باغچه را به فصلهایی که میآیند بعد از من.....
No comments:
Post a Comment