Monday, 2 November 2009

شمردن بلدی ؟




تا بالهایت را باز کردی

حواست پرت رسیده های گندیده شد

پرت یه قل دو قل

پرت انحنای سرخ و سیاه

پرت آه و اوه نسل جوان

پرت آبستنی زهره از بهرام

پرت گیروگرفت حلقوم هوس

اما ... رفتی و فقط ریشخند بستند به نافت !

چشم باز کردی و دیدی که زمستان

پنجه زد و سفیدی ات را با برفش برد

و رو سیاهی اش ماند به توی ذغال !

حالا

تا دنیا دنیاست

با این پاهای نصفه و تن مثله

بنشین و حسرت آبی آسمان را بخور...

راستی !

در آمد این ماهت چند خروار کودکی بود ؟!

هی تو خوش اشتهای چشم چران

هی تو مجنون قصه هر لیلی

چند تا دل زدی به سیخ کباب ؟

چند تا لیلی آخرش بس شد ... ؟

No comments:

Post a Comment