
گلویم
با طنابی از صبوری
حلق آویز بغض ناگفته هاست
می خواهم غسل دهم دردهایم را
بپیچم در کفن فراموشی ها
می خواهم نیایش کنم
تنهایی ام را
زیر باران های پر صدای شبانه
نمی دانم در کدامین فصل پریشانی ام ؟!
میل به زمانی دارم که
آخرین لحظه ی خود را
تن دهم به تمام فاصله ها
با طنابی از صبوری
حلق آویز بغض ناگفته هاست
می خواهم غسل دهم دردهایم را
بپیچم در کفن فراموشی ها
می خواهم نیایش کنم
تنهایی ام را
زیر باران های پر صدای شبانه
نمی دانم در کدامین فصل پریشانی ام ؟!
میل به زمانی دارم که
آخرین لحظه ی خود را
تن دهم به تمام فاصله ها
همیشه در فکر این بودم که آخرین لحظه را چگونه باشم؟
ReplyDeleteدر فکر اینکه نگاهم چگونه خواهد نگریست؟
میخندم
میگریم
خدای من چه خندان و چه گریان آخرین لحظه کنارم باش.
ترکم نکن