کبوتر سياه خسته ام از گريستن و هنوز از آفتاب نشانی نيست ديگر نمی دانم که نفرينت کنم يا دعا می ترسم که جستجويت کنم و می ترسم آنجا بيابمت که همه می گويند رفته ای
گاه می خواهم دست از پيکار بردارم و ميخ هايی که رنجم می دهند بيرون بکشم اما چشمانم می ميرند اگر به چشم های تو نگاه نکنند و عشقم باز می گردد تا سحرگاهان به انتظارت بنشيند
کبوتر سياه
ReplyDeleteخسته ام از گريستن و هنوز از آفتاب نشانی نيست
ديگر نمی دانم که نفرينت کنم يا دعا
می ترسم که جستجويت کنم و می ترسم آنجا بيابمت که
همه می گويند رفته ای
گاه می خواهم دست از پيکار بردارم و ميخ هايی که رنجم می دهند بيرون بکشم
اما چشمانم می ميرند اگر به چشم های تو نگاه نکنند
و عشقم باز می گردد تا سحرگاهان به انتظارت بنشيند