Thursday, 5 November 2009

شیطان نیز می گرید


شب است و سرد

باران و تگرگ و برف

در بین سیاهی ها صدای ضجه ای ممتد

و شیطان نیز می گرید

.

و من در گوشه ی ژرفای این زندان

به تقدیر بد انسان می اندیشم

.

سیاهی ها پلیدی ها برای نسل انسان ها طناب دار می سازد

صداقت رنگ می بازد

صدای گریه ی موهش میان کوچه های شهر به عمق درد این سیاره می تازد

می اندازد به روی شانه ام از غصه ها کوهی ...! چه اندوهی ...! چه اندوهی .....!

.

کسی آرام می خواند

کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟

شب و است وسرد

و شیطان نیز می گرید .....

No comments:

Post a Comment