Monday, 2 November 2009

عجب صبری خدا دارد !



عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدگر , ویرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صدها گرسنه , چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان , دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه ی صد دانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را , پروانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی , ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی , زبرق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشه عشق و وفا , معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب

تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد !

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

عجب صبری خدا دارد

1 comment:

  1. خدا،انسان و عشق....
    این است «امانتی» كه بر دوش آدم سنگینی می كند
    و این است آن«پیمانی»
    كه در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم،
    و «خلافت» او را در كویر زمین تعهد كردیم
    ما برای همین هبوط كردیم،
    و این چنین است كه به سوی او باز می گردیم.
    انسان بیش از زندگی است
    آنجا كه هستی پایان می یابد
    او،ادامه می یابد....

    ReplyDelete