Sunday, 1 November 2009

مرا بساز ...


آقای نویسنده!

آقای نویسنده!

آقا!

من با پرده ی سوم این نمایشنامه مشکل دارم

با دیالوگ ها مشکل دارم

با صحنه ی دفن شدن تا خرخره مشکل دارم

و با توضیح صحنه ی "اینجا بازیگر یک قدم از زمین فاصله می گیرد

من با استفراغ بی انجام این نطفه ی یک ساله مشکل دارم

با این جمله ی عاشقانه مشکل دارم

و با آن گریه ی مظلومانه

با صدای قارقار که زیر صدای من است مشکل دارم

می خواهم

بلرزم

میان این طوفان که تو آمدنش را هشدار می دهی

و با سکوت سه نقطه ،مشکل دارم

در این سکوت که تمام آدمهایت می آیند و می روند

وبلندتر از همیشه حرف می زنند

بگذار

من

بنشینم

خیره به روبرو

تا تو

تصویر رختخواب مرا بسازی

تصویر شب های مرا

و روزهایم

تصویر دستهایم

که خالی اند

تا تو

اندوهم را

به بی اعتقادیِ تخمیام پیوند بزنی

من

تکنیک اشک ریختن را میدانم

تو

فقط لحظه اش را انتخاب کن

1 comment:

  1. آقای نویسنده
    تا طرح زیبای لبخند هست چرا گریه را ترسیم میکنی

    ReplyDelete