
سگ آواره در معبر عبث
دندان کینه شکسته به شعله زار زخم
سگ تیپا خورده ی خانه به دوش
ولگرد و بی شکیب
چو زنجیری بزه کار
زوزه می کشد که هر روز گرسنه است
با رنج و اشک های همیشه اش
سگی که پشت چراغ هنجارهای مردود
عادتهای غلط ، سنت های سمج
پشت شکنجه گاه قوانین قراردادی وضعی
سرکوب بوده رانده شده
منکوب مانده است...
سگ فریب خورده ی افیونی
بی تکیه گاه ِ کسان
خنجر ِ دودبار ِ مرگ نوشیده است از دست ِ ناکسان!
سگ زخمی
که مطرود مانده از نگاه سرمایه دار رند!
سگ ژنده پوش ِ شور بخت
که هزاران بار دیده ای در هر کنار و گوشه ی شهر
در قفس پر تعفن ِ روز مرگی ِ ماشینی
هی می دود و هی می دود و به مقصد نمی رسد.
اینجا چنان که گفتم
سگ ِ بی وفای شهر کثیف
برای یک لقمه نان
برای محبت ِ بی منت
هاری گرفته ، طغیان کرده است
جان داده بارها و هنوز
محکوم مانده است...

