در سنگلاخ فاجعه ها
با چشمانی بر گشته
بیچارگانی سر فرو هشته
دستان گره خورده در هم
پیچ در پیچ و در انتظار هیچ
در سکوتی چندش آور
و در بهت تنهایی خود
که چگونه مردمانی برگزیده
مصلحت خلق را سنجیده
و قربانی اندیشه را
در مسلخ مصلحت ذبح نموده
و هراسان از کرده خود
بیداد را مائده الهی نامند
و دستان گره خورده را
کنایت از میلادی خوانند
و سکوت را رضایتی ابدی
از برای مغلوبان و نه مغضوبان
با چشمانی بر گشته
بیچارگانی سر فرو هشته
دستان گره خورده در هم
پیچ در پیچ و در انتظار هیچ
در سکوتی چندش آور
و در بهت تنهایی خود
که چگونه مردمانی برگزیده
مصلحت خلق را سنجیده
و قربانی اندیشه را
در مسلخ مصلحت ذبح نموده
و هراسان از کرده خود
بیداد را مائده الهی نامند
و دستان گره خورده را
کنایت از میلادی خوانند
و سکوت را رضایتی ابدی
از برای مغلوبان و نه مغضوبان
عفیف و بی پیرایه
ReplyDeleteاندک سخن بود و آفرینش را تسبیح می گفت
اما چندانکه شمشیر چون صاعقه ای بر او فرود آمد
به گونه ی شیر می غرید
اکنون تا از حقیقت سخن به میان آورد
صدا کفافش نمی دهد
لعنت و نفرین کفافش نمی دهد
برای بیان حقیقت کنون او را تفنگی می باید.
می دونم تو هم مثل من دلت پره
ReplyDeleteکاش میشد اعتراض را فریاد زد
گاه میاندیشم به سکوت آدمها در قبال ظلمها!
به گریه باران بر زمین و فقط گریه باران!
به نگاه معصوم کودکی مرده در آغوش مادری زیرآوار مانده!
می اندیشم و گاه به یاد می آورم
که انسان را چه شده است که این گونه خاموش مانده؟!
و هیچگاه فراموش نمیکنم…
میگویند سرزمینت بدون مردم بوده!
و من با خود میگویم پس آن همه مردم که من میشناسم که بودند؟!
و به یاد میآورم که انسان را چه شده است که این گونه خاموش مانده؟!
Silence speaks
ReplyDeleteSilence screams
Silence talks louder then any word
that cuts true the heart like a sword.
Silence speaks
Silence screams
Silence echoes in my ears
to my eyes it brings tears
Silence speaks
Silence screams
Silence drives me around the bend
what's the problem i don't understand
Silence speaks
Silence screams
Silence is a weapon of your choice
To cut trough my heart
Like a sword
with out saying a single ward